
هم به سرمایه اجتماعی نیاز داریم هم اجماع نخبگانی / کریمی: اولویتهای سرمایهگذاری در اقتصاد ایران تغییر کرد
زهرا علیاکبری : رشد اقتصادی ایران بر اساس تازهترین امار ارائه شده از سوی مرکز امار به منفی ۱۰ درصد رسیده است . این تحولات اقتصادی بیشک انتخابها و اولویتهای سرمایهگذاران را دستخوش تغییر کرده است. سعید کریمی با حضور در کافه خبر خبرانلاین به سئوالات متعددی در خصوص وضعیت فعلی اقتصادی، انتخابها و اولویتهای سرمایهگذاری و تحولات رخ داده در این حوزه در پی تغییر شرایط اقتصادی پاسخ داد .
این مدیر جون معتقد است چیزی که امروز میتواند روی رفتار مردم اثر بگذارد، «مدیریت انتظارات» است و از سوی دیگر نیاز اصلی این است که حاکمیت باید چابک باشد تا بتواند زنجیره تولید بنگاهها را حراست کند. او در پاسخ به یک سئوال پرتکرار مبنی بر اینکه در شرایط فعلی در کدام بازار سرمایهگذاری کنیم، پاسخ مبسوطی داد و گفت: توصیه من این است که اول از همه پورتفو تشکیل بدهند. موضوع تز دکترای من که سال ۹۸ در دانشگاه علم و صنعت دفاع شد همین بود؛ اینکه ما چند سناریو داریم، هرکدام به نتیجهای میرسد، باید به سناریوها احتمال بدهیم و تصمیمی بگیریم که در مجموع بیشترین سود را ببریم و کمترین آسیب را ببینیم. با این منطق، توصیهام این است که مردم بخشی از داراییشان، مثلاً چیزی نزدیک ۳۰ تا ۴۰ درصد بسته به شرایط را نقدشونده یا طلا نگه دارند و مابقی را با توجه به شرایط فعلی میتوانند وارد بازار سهام کنند؛ اما بهتر است مستقیم وارد نشوند و پول را به کسانی با تخصص بیشتر بسپازند. مثلا به سبدگردانها یا صندوقهای بخشی و روی تکسهم متمرکز نشوند تا ریسکشان مدیریت شود.
مشروح این مصاحبه در پی میآید.
* بر اساس تازهترین آمار منتشر شده از سوی مرکز آمار، اقتصاد ایران در بهار امسال ۱۰.۱ درصد کوچکتر شده است. این تازهترین امار پس از وقوع جنگ است و تصویری نگرانکننده از اقتصاد ایران را ارائه میدهد. به نظر شما با توجه به کوچک شدن حجم اقتصاد آیا اولویتهای سرمایهگذاری باید تغییر کند؟
از دو منظر میشود به این سئوال نگاه کرد. یکی از بعد کلان و دیگری از بعد شرکتی. من ترجیح میدهم ابتدا به حوزهی دوم اشاره کنم. شرکت ما که یک شرکت سرمایهگذاری فعال در بازار سرمایه است و با توجه به تغییر رخ داده در کلان اقتصاد، ضرورت دارد الویتهای خود را مورد بازنگری قرار دهد. اما این کاهش رشد قاتصادی چطور اتفاق افتاده؟ همانطور که میدانید بخش نفت و صادرات نفتی و مشتقات آن، بخش اصلی تولید ناخالص داخلی کشور ماست. فروش نفت و مشتقات نفتی بعد از جنگ، بهویژه بعد از تشدید محاصره، بهشدت محدود شده و همین محدودیت، به کاهش درآمد دولت منجر شده، طبیعتاً مشکلاتی در کشور ایجاد میکند.
جدای از آن، محاصره باعث شده بنگاههای تولیدی هم با مشکل مواجه شوند؛ شرکتهایی که تولیدشان به واردات وابسته است با مشکلاتی روبهرو هستند و از سوی دیگر شرکتهایی که فروششان به صادرات وابسته است، به نوعی دیگر دریگر مشکل هستند و این باعث اختلال در فرایند تولید برخی بنگاهها شده است.
برای شرکتی مثل ما که عمده فعالیتش در بازار سرمایه میگذرد، مهمترین اولویت این است که به دنبال بنگاههایی بگردیم که زنجیره ارزششان از تأمین تا تولید و فروش دچار مشکل نمیشود.
*در این فضا سیگنالی که از سوی دولت به اقتصاد مخابره میشود چه انتخابهایی را برای سرمایهگذار رقم میزند؟
اتفاقا یکی از مهمترین فاکتورها برای تصمیمگیری همین نقش دولت است. آنچه الان میبینیم و دولت هم بر آن تأکید کرده این است که برای دولت، وجود کالا از قیمت کالا مهمتر است؛ به نظر من این انتخاب درستی هم هست، چون این دغدغه را از سرمایهگذار برمیدارد که آیا دولت روی قیمتِ کالای تولیدشده فشار میآورد یا نه. در این فضا طبیعی است که ما به سمت بخشی از بازار میرویم که با نیازهای روزمره مردم ارتباط بیشتری دارد. قاعدتا مردم در این فضا یک سری از تقاضاها را کاهش میدهند . انچه کمتر قابل کاهش دادن است خوراک و ملزومات روزمره است . پس اینها اولویتهای ما برای ورود میشوند. اتفاقا همینها سبب شده اولویتها به شکل معناداری دستخوش تغییر شوند. اگر رشد قیمت سهام را بخشبندی کنید، میبینید بخشهایی که با سفره مردم مرتبطند بعد از باز شدن بازار بیش از ۱۰۰ درصد رشد کردهاند، در حالیکه گروههای وابسته به واردات رشد ناچیزی داشتهاند. این همان چیزی است که الان بر بازار سایه انداخته است.
* یک سئوال پیش میآید. درست است که اولویتها دستخوش تغییر شده اما شرکتی بورسی چون شرکت شما میتواند از طریق مدیریت سرمایهگذاری و پورتفو، برای بازسازی اقتصاد ملی در دوران پساجنگ نقشآفرینی کند؟
اگر بخواهم رک پاسخ بدهم باید بگویم شرکت ما یک شرکت خصوصی است. این شرکت ایجاد شده که منافع سهامدارانش را بخش قابل توجهی از آن عموم مردم هستند، ماکسیممکند؛ همانطور که هر فردی در وهله اول مأموریت دارد از خود و خانوادهاش محافظت کند. بنابراین اولویت اصلی ما سهامدارانمان هستند. انتظار اینکه شخصیتهای حقیقی و حقوقی در تضاد با منافع خودشان عمل کنند، انتظار نابهجایی است و به نظر من همین انتظارات نابهجا یکی از منشأهای مشکلاتی است که در کشور با آن مواجهایم.
باید کاری کنیم که اگر کسی قانون را رعایت نمیکند، خودش بلافاصله بازنده اصلی ماجرا باشد.

ریل سیاستگذاری عوض شد؟
* چطور باید منافع شرکتهای خصوصی را با منافع ملی همراستا کرد تا اقتصاد وارد مسیر بازسازی شود؟
نباید از شرکت خصوصی توقع زیادی داشت. این سیاستگذار است که نقش اصلی را برای ایجاد چنین شرایطی بر عهده دارد. سیاستگذار باید زمین بازی را طوری بچیند که منافع یک شرکت خصوصی در راستای منافع ملی باشد.
* آیا با توجه به این تحولات با تغییر ریل سیاستگذاری روبهرو شدهایم؟
تا سیاستگذاری را چه بدانیم. همان طور که گفتم دولت وجود کالا و عدم مواجهه با قحطی را به قیمت کالا ترجیح داده. خب این یک سیاست تازه است. سیاست مقابلش این میشد که دولت بگوید شرایط جنگی است و من باید بگویم هر کسی چه تولید کند، چه بفروشد، چقدر بفروشد و به مردم هم کوپن میدهم و قیمت را هم من تعیین میکنم . این هم یک سیاست است. برخی هم اتفاقا آن را توصیه میکنند اما دولت سیاست خود را به طور شفافی اعلام کرده است.
*برای مدیریت این فضا پیشنهاد مشخص شما چیست؟
اگر بخواهم پیشنهادی بدهم باید بگویم چیزی که امروز میتواند روی رفتار مردم اثر بگذارد، «مدیریت انتظارات» است. شما میبینید قیمتها در ششهفت ماه بعد از جنگ بسیار تا این حد افزایش یافته و در خیلی از اقلام حتی افزایش صد درصدی رخ داده ناشی از این است که مردم اوضاع را رو به وخامت میبینند، در نتیجه تقاضایی که قرار است هفتههای بعد وارد بازار کنند را سریعتر وارد بازار میکنند یا اگر میخواهند چیزی را بفروشند، دست به فروش نمیزنندهمین رفتار یا انتظاراتی که شکل گرفته، نقطه تعادل جدیدی در عرضه و تقاضا ایجاد میکند که معنیاش میشود افزایش قیمت. پس اگر قرار است مردم را همراه کنیم باید انتظارات را مدیریت کنیم.
موضوع بعدی این است که حاکمیت باید چابک باشد تا بتواند زنجیره تولید بنگاهها را حراست کند. همه میدانیم برخی بنگاهها با مشکل مواجه شدهاند و ذخیرهی انبار بنگاهها برای تداوم تولید رو به کاهش است . پس باید مرکز فرماندهی اقتصادی داشته باشیم تا بتواند تصمیمات لازم را با سرعت بگیرد. این چابکی لازمهی گذشت از این شرایط است.
* آمارها نشان میدهد تورم روی سبد کالاهای ضروری یعنی کالاهای مصرفی روزانه بیشتر شده، حتی تورم مواد غذایی در برخی استانها سهرقمی شده است. آیا اولویتهای سرمایهگذاری شما هم به همین سمت معطوف شده؟
بله. وزن سرمایهگذاری در این حوزه بیشتر شده. اگر بازار را به صنایع مختلف تقسیم کنیم، سهم صنایع غذایی و دارویی یا به عبارت دیگر آنچه با سفرهی مردم در تماس است، در پورتفوی ما افزایش پیدا کرده. به نظر می رسد استراتژی صنعتی کشور در سالهای گذشته این بوده تا جایی که میتوانیم واردات را به تولید داخل تبدیل کنیم. وقتی چنین کاری را انجام میدهی باز برای تامین مواد اولیه بخش قابل توجهی از همان تولید به واردات وابسته هستی. حالا بخش زیادی از این واردات متوقف شده و انچه هست هم قیمت تمام شدهی بالایی دارد. این صنایع در صورت تداوم تولید با توجه به حاشیهی سودی که برای خود در نظر میگیرند، ارزش سهامشان هم افزایش پیدا میکند و سهمشان در پورتفوی ما نیز بیشتر شده است.
دلیل رشد بورس چیست؟
* ما الان شاهد رکوردشکنیهای بورس هستیم، هرچند بورس نسبت به سایر بازارهای سرمایهگذاری عقبماندگی داشت. با توجه به رشد اقتصادی منفی ۱۰ درصد، مهمترین دلیل رکوردشکنی بورس چیست؟
بازار سهام یک کشوراگر درست کار کند، باید آینه تمامنمای وضعیت اقتصادی آن کشور باشد. اول باید ببینیم آیا با «بزرگشدن اعداد» مواجهیم یا «رشد واقعی». ما شاخصی داریم به نام ارزش دلاری بازار سهام که خیلی نغییر خاصی نکرده؛ پس نتیجه میگیریم صرفاً اعداد بزرگتر شدهاند، نه ارزش واقعی. یک مثال میزنم . اگر من سال گذشته خودرویی داشتم که قیمتش دو میلیارد تومان بوده اما امسال چهار میلیارد تومان شده، آیا من سود کردم؟ اگر این خودرو را بفروشم میتوانم با پولش دو برابر سال گذشته خرید کنم؟ پاسخ خیر است. پس ما با یک وضعیت ویژه روبهرو هستیم. اینکه عددها در حال بزرگ شدن است.
حالا چند دلیل برای این بزرگشدن اعداد وجود دارد. اول اینکه بازارهای موازی به نحوی با رکود مواجهاند و نقدینگی بنگاههای تولیدی که کوچک شدهاند، به سمت بورس میرود. از سوی دیگر برخی شرکتها فروش دلاری دارند و با کاهش ارزش ریال، سود ریالیشان بزرگتر نشان داده میشود و بازار قیمتشان را متناسب با آن افزایش میدهد.دلیل سومی هم در این میان است. بازارساز تمایل دارد نقدینگی را بهجای بازارهای دیگر به سمت بازار سرمایه هدایت کند و به بازار جهت بدهد. در عین حال ترسی که تا سال گذشته از وقوع جنگ وجود داشت، از بین رفته. حالا که جنگ را تجربه کردهایم و عملکرد حاکمیت در پایداری سیستم کلان بهتر از انتظار بوده، این ترس کاهش یافته است.
با در نظر گرفتن این عوامل، فکر میکنم روند کلی بازار تا پایان سال با وجود افتهای احتمالی مثبت خواهد بود.
* بازار سرمایه ایران با دلاری که به سطح بالاتر از ۲۵۰ هزار تومان رسیده منطبق شده یا هنوز فاصله دارد؟
شاید باید پرسید بازار چقدر نسبت به اطلاعات میدانی جامعه واکنش نشان میدهد؛ من فکر میکنم این واکنش تا حد قابل قبولی کارا و لحظهای است. در ضمن روندی که اتفاق افتاده این است که قیمت دلار شرکتهای دولتی متناسب با قیمت دلار آزاد افزایش یافته و این رویکرد خود را در بازار سهام نشان داده است. بازار همچنان روند دلار را صعودی میبیند؛ اگر از فعالان و اقتصاددانان درباره پیشبینی دلار تا پایان سال نظرسنجی کنید، فکر نمیکنم میانگین آن زیر ۳۰۰ هزار تومان باشد. بنابراین برای شرکتهای دارای درآمد دلاری، بازار همین پیشبینی را در قیمت سهام لحاظ میکند.
بازار سرمایه میتواند به بنگاهها کمک کند؟
* در شرایط فعلی بازار سرمایه چطور میتواند به بنگاهها کمک کند؟
مهمترین نیاز بنگاههای تولیدی مرتبط با صنعت مالی، تأمین مالی است که در کشور ما عمدتاً از طریق بانکها انجام میشود. یکی از دلایلی که فکر میکنم روی جامعه ما اثر گذاشته، نرخ سود بانکی دستوری است. وقتی این نرخ خیلی پایینتر از نرخ تورم باشد، عملاً به یک رانت تبدیل میشود، رانتی که هرکس زودتر به آن دسترسی پیدا کند برنده است. الان شاید گرانترین وام بانکی حدود ۴۰ درصد باشد، در حالیکه جامعه تورم ۶۰ تا ۷۰ درصد را لمس میکند؛ پس گرفتن همان وام هم برای خودش رانت محسوب میشود.
این وضعیت باعث شده که تسهیلات بانکی سالها به رانتی تبدیل شود که مردم و بنگاهها برای رسیدن به آن با هم رقابت و ارتباطسازی با شبکه بانکی میکنند؛ به نظر من این یکی از مصائب کشور ماست. اگر اجازه میدادیم بانک بهعنوان یک بنگاه خصوصی واقعی، پول را به قیمتی بفروشد که برای سهامدارش مطلوب باشد، شرایط اینطور نبود.
راه کمک بازار سرمایه این است که فرایند تأمین مالی بنگاه خصوصی از طریق بازار سرمایه را آسانتر و ارزانتر کنیم؛ باید هزینههای این فرایند را کاهش دهیم و هزینهها را برای تامین کننده و گیرندهی سرمایه کاهش دهیم و دستگاههایی مثل حوزه مالیاتی را همراه کنیم. خود مجموعهی ما تجربهای دارد که چند سال پیش اقدام به تأمین مالی کردیم و الان نزدیک چهار سال است درگیر بحث معافیت مالیاتی و ارزشافزودهاش با اداره دارایی هستیم؛ تجربه بسیار سختی بود.
* در شرایط فعلی شرکتهای سرمایهگذاری چطور میتوانند برای حفظ زنجیره تولید نقشآفرینی کنند؟
اگر بتوانیم دست بنگاه تولیدی را در دست تأمینکنندگان مالی بگذاریم، این کمکی است که بازار سرمایه میتواند به تولید بکند؛ به نظرم مستقیمترین راه همین است.
* حتی قبل از جنگ هم بحث تقویت تأمین مالی از بازار سرمایه و کاهش سیطره بانکها مطرح بوده؛ چرا این اتفاق نیفتاد؟
این نیازمند یک کار پژوهشی مستقل است، اما فکر میکنم یکی از دلایلش این باشد که پول بانک همیشه میتواند ارزانتر از پول بازار سرمایه باشد، چون قیمت پول در بانک واقعی نیست ولی در بازار سرمایه قیمت واقعی خودش را دارد. بنابراین برای بنگاهی که نیاز به تأمین مالی دارد، منطقیتر است پول ارزانتر (بانکی) را دنبال کند تا پول گرانتر بازار سرمایه را. وقتی منافع بنگاهها به یک سمت است، نمیتوان انتظار داشت جهت دیگری را دنبال کنند.
*آیا سیاستگذاری فعلی این امکان را فراهم میکند یا نیاز به تغییر داریم؟
دو جهت لازم است: یکی شکلگیری فرایند بازار سرمایه، دیگری منطقیشدن قیمت پول در بازار بانکی. وقتی کسی از من در بازار سرمایه پول طلب میکند، من ریسک را با سایر گزینههایم میسنجم و نرخی متناسب با تورم و صرف ریسک تعیین میکنم؛ اما در بانک قیمت پول تقریباً ثابت و غیرواقعی است. فکر نمیکنم تا وقتی قیمت پول در حوزه بانکی واقعی نشود، تأمین مالی از بازار سرمایه به نتیجه قابل توجهی برسد.

تقاضا برای تامین مالی از بازار سرمایه بالا رفت
* با همین نرخ فعلی، آیا تقاضا برای تأمین مالی از بازار سرمایه تغییر معناداری کرده و دستخوش افزایش شده است؟
قاعدتا می بایست افزایش یافته باشد. وقتی تورم بالا میرود، تأمینکننده مواد اولیه برای نسیه فروشی نرخ بالاتری طلب میکند؛ تولیدکننده هم برای فرار از آن نرخ، حاضر است در بازار پول با قیمت بالاتری تأمین مالی کند. از طرف دیگر تأمینکننده مالی هم بهخاطر افزایش ریسک نکول، نرخ بالاتری طلب میکند. الان در بازارهای فروش اقساطی، وقتی محاسبه کنید، نرخ مؤثر (IRR) گاهی بالای ۱۰۰ درصد است؛ این همان قیمت واقعی پول در شرایط فعلی است.
* با توجه به تخصصتان، احتمالاً مردم عادی هم از شما میپرسند با پولشان چه کنند. پاسخ شما چیست؟
توصیه من این است که اول از همه پورتفو تشکیل بدهند. موضوع تز دکترای من که سال ۹۸ در دانشگاه علم و صنعت دفاع شد همین بود؛ اینکه ما چند سناریو داریم، هرکدام به نتیجهای میرسد، باید به سناریوها احتمال بدهیم و تصمیمی بگیریم که در مجموع بیشترین سود را ببریم و کمترین آسیب را ببینیم. با این منطق، توصیهام این است که مردم بخشی از داراییشان، مثلاً چیزی نزدیک ۳۰ تا ۴۰ درصد بسته به شرایط را نقدشونده یا طلا نگه دارند و مابقی را با توجه به شرایط فعلی میتوانند وارد بازار سهام کنند؛ اما بهتر است مستقیم وارد نشوند و پول را به کسانی با تخصص بیشتر بسپازند. مثلا به سبدگردانها یا صندوقهای بخشی و روی تکسهم متمرکز نشوند تا ریسکشان مدیریت شود.
*گروه بهشهر در حوزههای مختلف اقتصادی فعالیت میکند. فکر میکنید کدام بخش ظرفیت مغفولماندهای دارد که میتواند در مدیریت اقتصادی پساجنگ نقش بیشتری ایفا کند؟
مجموعه هلدینگ گروه توسعه بهشهر در چند حوزه فعال است: مواد شیمیایی و شوینده (پاکسان، ساینا، گلتاش)، مواد غذایی و روغنی (شامل شرکتهای ذرت شاهرود، بهپاک و مارگارین) و بستهبندی (تولید قوطی و ورق). دغدغه این شرکتها هم پایداری زنجیره تولید و جایگزینی مواد اولیه وارداتی با نمونه داخلی است. کاری که گروه توسعه بهشهر میتواند بکند، کمک به تأمین این نیازهاست.
شرکت خودمان هم بهعنوان یکی از زیرمجموعههای هلدینگ، از ابتدای سال بازدهی بالای ۱۳۰ درصد داشتهایم که خودش را در قیمت سهام مجموعه منعکس کرده و برنامه داریم تا پایان سال مالی این روند را ادامه دهیم.
یکی از موضوعاتی که سالها درگیر مجموعه ما بود، پروندهای بود به نام «سیف خودرو». برای این مجموعه تأمین مالی انجام دادیم اما متاسفانه ان زمان عایدی برای مجموعهی ما نداشت، اما با پیگیریهای حقوقی، داراییای که معادل نزدیک دو هزار میلیارد تومان ارزش دارد، به مجموعه ما بازگشته و اگر بتوانیم آن را بفروشیم و به فعالیت اصلیمان در بازار سهام اضافه کنیم، قطعاً سهامدار را خوشحالتر میکند.
نکته دیگر این است که مجموعه وصنا باید خودش را زودتر با فناوری روز مجهز کند. تحول هوش مصنوعی به نظر من تحول بسیار مهمی است، شاید حتی سریعتر از توسعه اینترنت پیش برود، و طولی نمیکشد که خیلی از مشاغل از جمله معاملهگری در بازار مالی، کمرنگ شود و جای آن را رباتهای مبتنی بر هوش مصنوعی بگیرند. ما نزدیک یک سالونیم است تیمی تشکیل دادهایم و در این حوزه کار میکنیم؛ هدف این است که وصنا محصولاتی بسازد که در آینده وزن این شرکت را نسبت به رقبا جلو بیندازد.
تاثیر هوش مصنوعی بر بازار سرمایه
* توضیح مبسوطتری بدهید که توسعه هوش مصنوعی چه تأثیری روی بازار سهام و انتخاب مخاطبان میتواند داشته باشد؟
معاملهگران در بازار سهام عمدتاً یا چارتیست هستند یا تکنیکالیست و صرفاً با اعداد روی چارت کار میکنند، یا بنیادی معامله میکنند؛ در هر دو حالت با یک دریای داده مواجهیم که ذهن انسان توان محدودی برای تحلیل آن دارد. ابزارهایی که تا امروز داشتیم توسعه پیدا کردهاند، هم از نظر سختافزاری یعنی قدرت پردازش لحظهای و هم از این منظر که سیستمهای امروزی «یادگیرنده» هستند؛ همین یادگیرندگی است که هوش مصنوعی را از رایانه و رباتهای قدیمی متمایز میکند.
چیزی که هوش مصنوعی به ما میدهد، اول این است که میتوانیم آنچه خودمان بلدیم را به کد تبدیل کنیم و از سختافزار جدید بهره ببریم. دوم، دامنه دادهای که میتوانیم پوشش دهیم بسیار بزرگتر شده، مثلاً معاملهگری که قبلاً میتوانست ده نماد را دنبال کند، حالا میتواند با کمک ماشین هزاران نماد و چندین تایمفریم را همزمان رصد کند.
در مجموعه خودمان تلاش میکنیم دادهها را از کدال و منابع دیگر یعنی قیمت، حجم و غیره استخراج کنیم، از آنها استراتژی بسازیم، روی دادههای گذشته بکتست بگیریم، استراتژیهای برتر را جدا کنیم و آنها را در قالب یک سیستم سیگنالدهی در اختیار همکارانمان قرار دهیم. فکر میکنم آینده بازارهای مالی همین مسیر است: کسی برنده است که استراتژیای پیدا کند که در بکتست نتیجهاش را بگیرد و نسبت به آن اطمینان داشته باشد؛ برنده است.
* به این ترتیب شیوه کار کارگزاریها و سبدگردانها هم دستخوش تغییر جدی میشود؟
بله، چه سبدگردانهای رسمی و چه کسانی که به شکل دیگری پول مردم را مدیریت میکنند، باید خودشان را مجهز به ابزار فناوری کنند؛ وگرنه در بازار آینده بازنده خواهند بود یا حداقل سهم بسیار کوچکی از این کیک نصیبشان میشود. عمده بازیگرانی که الان دارند در این بازار قد علم میکنند و دارند سهم میگیرند، در تلاشاند تیمهای فناورانه قوی تشکیل دهند.
* بهعنوان یک کارشناس بازار سرمایه، فوریترین اقدامی که برای مدیریت بحران کنونی میتواند در دستور کار قرار بگیرد تا بازار سرمایه نقش مثبتی در مدیریت این فضا ایفا کند چیست؟
اگر بخواهیم کلانتر نگاه کنیم، همان حرفهای همیشگی است: حاکمیت باید بنگاهداری را کنار بگذارد، قیمتگذاری دستوری را کنار بگذارد، قیمتها را واقعی کند و حمایت از قشر ضعیف را از مسیر تأمین اجتماعی دنبال کند، نه مدیریت قیمتها.
در شرایط فعلی مهمترین اولویت این است که فرایند تولید متوقف نشود؛ چون توقف تولید یعنی بخش خصوصی نمیتواند حقوق بدهد، بیکاری ایجاد میشود و این بحران میتواند خودش را در کف خیابان نشان بدهد.
موضوعِ دیگر «تابآوری» است. سؤال این است که ما چقدر میتوانیم در این شرایط دوام بیاوریم؛ حاکمیت باید برآورد درستی از این موضوع داشته باشد. هم برآورد اشتباه بیش از حد و هم کمتر از حد، هر دو میتوانند خطرناک باشند. باید دید ما میتوانیم در این شرایط دوام بیاوریم و حتی رشد کنیم؟ ما و طرف مقابل هر دو داریم روی تابآوری خودمان و طرف مقابل محاسبه میکنیم که کدامیک زودتر عقبنشینی میکند. علاوه بر دوامآوردن، باید ببینیم آیا به وضعیت «پایدار» هم میرسیم یا نه؛ چون تجربه توافق ۴۰روزه و جنگ ۱۲روزه نشان داد که اگر شرایط پایدار نباشد، دوباره به نقطه اول برمیگردیم.
* به نظر میرسد اولویتهای اقتصادی قبل و بعد از جنگ تغییر چندانی نکرده، در حالیکه بحث قیمتگذاری دستوری قبل از جنگ هم مطرح بود. آیا این نشاندهنده اختلال جدی در سیاستگذاری نیست؟ قیمتگذاری دستوری با اقتصاد ایران چه کرده و اگر این سیاست وجود نداشت، اقتصاد ایران در چه وضعیتی بود؟
به نظرم این موضوع ریشهدار و اجتماعی است و به انتظار مردم از حاکمیت برمیگردد؛ در ذهن بسیاری از مردم ما چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، این تصور وجود داشته که «ما روی گنج نشستهایم» و صرفاً به یک دولت عادل نیاز داریم که که این گنج را بین مردم به درستی تقسیم کند. بخشی از این انتظار در دریافت انرژی ارزان منعکس شده و در سالهای اخیر تشدید شده است.
در دهه هفتاد هر سال قیمت انرژی متناسب با تورم افزایش پیدا میکرد. اما تصمیم تثبیت قیمتها، در اوایل دهه هشتاد شرایط را عوض کرد.
* اسفند ۱۳۸۳ مصوب و از سال ۱۳۸۴ اجرایی شد.
بله . در آن زمان این تصور بود که افزایش قیمتها یکی از عوامل اصلی تورم است و با تثبیت آن، تورم کنترل میشود. اما چون افزایش قیمتها دلایل دیگری هم داشت، این تثبیت عملاً به معنای ارزانترشدن روزانه این کالاها بود؛ همین باعث شد سهم یارانه انرژی از بودجه دولت پیوسته بیشتر شود، الگوی مصرف مصرفگراتر شود و قاچاق سوخت هم افزایش پیدا کند، چون هرچه اختلاف قیمت داخل و مرزهای همسایه بیشتر شود، انگیزه قاچاق هم بیشتر میشود.
تلاشهایی مثل طرح هدفمندی یارانهها در کوتاهمدت مؤثر بود اما در بلندمدت اثرش را از دست داد. از سال ۹۱ به بعد هم تحریمها منابع در دسترس دولت را کاهش داد. مجموع این عوامل ما را به اینجا رسانده و به نظرم برای عبور از این شرایط به «سرمایه اجتماعی» و «تفاهم نخبگانی» نیاز داریم؛ باید مردم احساس کنند که خود دولت هم در این مسیر سهمی از هزینه را میپذیرد، در حالیکه الان این حس کمرنگ است. متأسفانه تفاهم نخبگانی هم روی این موضوع وجود ندارد؛ برخی هنوز فکر میکنند راهحل، فرهنگسازی یا قطع برق است، نه مدیریت مصرف از طریق قیمت.
* پس فکر میکنید الان شرایط مناسبی برای اجرای چنین سیاستی هست؟
بعد از جنگ یک همدلی و همراهی میان مردم شکل گرفته که اگر بتوانیم آن را حفظ کنیم، میشود از این فرصت استفاده کرد. باید در نظر داشت این فرصت احتمالاً با گذر زمان کمرنگتر میشود. مثلاً الان داریم قیمت بنزین را در چند پله (از ۳ به ۵ و از ۵ به ۱۰ هزار تومان) افزایش میدهیم و همین افزایش سهبرابری، تبعات کمتری نسبت به سالهای گذشته داشته. ما نیاز به یک سرمایهی اجتماعی داریم تا مردم قبول کنند که اگر قرار است به سختی بیفتند، دولت هم خودش را در سختی قرار داده . این دید الان در مردم کمرنگ است. مردم باید بدانند در این مسیر دولت از خودش شروع کرده است. باید همه از جمله صداوسیما به این نتیجه برسند که همراه دولت باشند و این موضوع واقعاً به یک مشکل جدی تبدیل شده، و از طرف دیگر عواید این سیاست را با شفافیت به سفره مردم برسانیم تا آنها را همراه کنیم.
*درباره بنزین، به نظر میرسد از سیاست ثبات خارج شدهایم؛ آذر پارسال به نرخ سوم بنزین به پنج هزار تومان رسید و الان به ده هزار تومان رسیده و احتمالا طبق برنامه، باز هم شاهد تغییر خواهیم بود.
باید ببینیم نقطه هدف چیست. باید معیار مشخصی داشته باشیم، باید ببینیم قیمت انرژی چه نسبتی از قیمت جهانی باید باشد، تا بفهمیم فاصلهمان با هدف چقدر است. باید ببینیم آیا واقعاً سیاست تغییر کرده یا فقط منابعمان محدود شده. مثالی بزنم: پدری که همیشه برای بچههایش فستفود میگیرد، اگر یک ماه دستش تنگ شود و کمتر بگیرد، نگاهش نسبت به فستفود عوض نشده، فقط دستش تنگ شده. باید ببینیم آیا واقعاً به این نتیجه رسیدهایم که باید انرژی را به قیمت واقعی عرضه کنیم و منابع را صرف سرمایهگذاری و سیاستهای تأمین اجتماعی کنیم، یا صرفاً محدودیت منابع ما را به این سمت برده. من الان چنین اجماع نخبگانیای، نه در مجلس و نه در اقشار تأثیرگذار بر تصمیمگیران اقتصادی نمیبینم.
۲۲۳۲۲۳



