
روایت حسام الدین آشنا از ابعاد سخنرانی پزشکیان در سازمان ملل/ همزیستی دو منطق در یک سخنرانی؛ منطق مقاومت در برابر زور و منطق مشارکت برای ساختن نظم
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حسامالدین آشنا در یادداشتی درباره سخنرانی مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل نوشت: سخنرانی مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل بیش از آنکه فهرستی از مواضع سیاست خارجی باشد، تلاشی برای تعریف دوباره «ایران» در برابر روایتی بود که رئیسجمهور آمریکا یک روز پیش از آن عرضه کرده بود.
از این منظر، شاید مهمترین جمله آغاز سخنرانی همان باشد که پزشکیان بدون مقدمه دیپلماتیک طولانی گفت: «ما تروریست نیستیم؛ ما قربانی تروریسم هستیم.» این جمله فقط رد یک اتهام نیست؛ اعلام یک منازعه بر سر معناست. چه کسی تروریست است؟ چه کسی متجاوز است؟ چه کسی از خود دفاع میکند؟ و مهمتر از همه، چه کسی حق دارد این مفاهیم را تعریف کند؟
در نظریه گفتمان ارنستو لاکلاو و شانتال موفه، سیاست فقط رقابت بر سر منافع و منابع نیست؛ نزاع بر سر تثبیت معنا نیز هست. مفاهیمی مانند امنیت، تروریسم، مقاومت، قدرت، صلح و حتی حقوق بشر معنایی مستقل از منازعات سیاسی ندارند. نیروهای رقیب میکوشند این مفاهیم را در شبکهای از معانی قرار دهند که روایت خودشان از جهان را طبیعی و بدیهی جلوه دهد.
از این زاویه، سخنرانی پزشکیان را میتوان تلاشی برای شکستن یک زنجیره معنایی و ساختن زنجیرهای رقیب دانست.
در روایتی که او با آن مقابله میکند، ایران با مجموعهای از مفاهیم چون تروریسم، بیثباتی منطقهای، موشک و تهدید هستهای پیوند میخورد. پزشکیان میکوشد این پیوندها را از هم باز کند و همان مفاهیم را در منظومه دیگری قرار دهد: ایران، قربانی تجاوز است؛ قدرت نظامی، ابزار دفاع است؛ فناوری هستهای، حق توسعه است؛ مقاومت، واکنش به اشغال است؛ مذاکره، نشانه ضعف نیست؛ و امنیت، محصول مشارکت منطقهای است.
در مرکز این بازآرایی معنایی یک واژه قرار دارد: «قدرت».
پزشکیان از ضرورت قدرت عقب نمینشیند. میگوید ملتی که نتواند از خود دفاع کند در این جهان آسیبپذیر خواهد بود. اما بلافاصله میکوشد معنای قدرت را محدود کند: «قدرت میخواهیم که از خودمان دفاع کنیم. قدرت نمیخواهیم که تجاوز کنیم.»
این تمایز برای فهم کل سخنرانی کلیدی است. در اینجا تقابل اصلی «قدرت یا صلح» نیست؛ تقابل میان دو نوع قدرت است: قدرتی برای سلطه و قدرتی برای جلوگیری از سلطه دیگران. به همین دلیل، پزشکیان میتواند در یک سخنرانی هم از افزایش قدرت دفاعی سخن بگوید و هم از مذاکره و امنیت مشترک. در منطق این گفتمان، این دو متناقض نیستند. قدرت قرار است امکان مذاکره بدون تسلیم را فراهم کند.
سهگانهای که در میانه سخنرانی شکل میگیرد، فشردهترین بیان این منظومه است: قدرت برای دفاع، انرژی برای توسعه و مشارکت برای امنیت.
هر جزء این سهگانه به یک مناقشه دیرپای سیاست خارجی ایران پاسخ میدهد.
توان نظامی از «تهدید» به «دفاع» بازتعریف میشود. برنامه هستهای از زنجیره بمب و تهدید خارج و به درمان، کشاورزی، صنعت، برق و توسعه متصل میشود. سیاست منطقهای نیز قرار است نه با سلطه ایران، بلکه با مشارکت برای امنیت معنا پیدا کند.
در این میان، برنامه هستهای یکی از روشنترین نمونههای نزاع بر سر معناست. پزشکیان یادآوری میکند که سالها درباره برنامه هستهای ایران با واژگان سانتریفیوژ، غنیسازی، تحریم و بمب سخن گفته شده است. سپس زنجیره دیگری میسازد: هستهای، درمان، امنیت غذایی، صنعت، فناوری و برق.
این جابهجایی تصادفی نیست. مسئله اصلی این نیست که درباره یک فناوری اطلاعات بیشتری ارائه شود؛ مسئله تغییر جایگاه «هستهای» در تخیل سیاسی مخاطب است. اگر «هستهای» در کنار «بمب» قرار گیرد، مسئله ایران یک تهدید امنیتی است. اگر در کنار «درمان و توسعه» قرار گیرد، مسئله به حق برخورداری یک ملت از دانش و توسعه تبدیل میشود.
همین عملیات درباره «مقاومت» انجام میشود. در بخش فلسطین، پزشکیان مقاومت را نه بهعنوان نام یک سازمان یا محور سیاسی، بلکه بهعنوان واکنش انسان به اشغال و از دست دادن خانه و سرزمین صورتبندی میکند. پرسش او ساده و عامدانه انسانی است: اگر انسانی را از خانه و سرزمینش بیرون کنند، مقاومت نکند چه کند؟
در اینجا «مقاومت» از یک اصطلاح ژئوپلیتیک به یک رفتار انسانی تبدیل میشود. زنجیرهای ساخته میشود که اشغال، اخراج، بمباران و مقاومت را به یکدیگر متصل میکند. نتیجه روشن است: در این روایت، مقاومت علت اولیه خشونت نیست؛ معلول وضعیتی پیشین از اشغال و بیعدالتی است.
اما شاید مهمترین تغییر سطح سخنرانی هنگامی رخ میدهد که پزشکیان از دفاع از ایران عبور میکند و مشروعیت قواعد نظم بینالمللی را به چالش میکشد.
محور این بخش «استاندارد دوگانه» است. ایران بازرسی میشود و اسرائیل، به روایت سخنران، از نظارت مشابه مصون است؛ ایران تحریم میشود و اسرائیل سلاح دریافت میکند؛ از ایران درباره حقوق بینالملل مطالبه میشود، اما حمله به ایران با واکنشی متناسب مواجه نمیشود.
در اینجا مسئله دیگر فقط ایران نیست.
پزشکیان میکوشد یک تجربه خاص ایرانی را به مسئلهای عمومیتر تبدیل کند: آیا قواعد بینالمللی برای همه یکساناند؟
این انتقال از «مطالبه ایران» به «قاعده عمومی» از نظر گفتمانی اهمیت زیادی دارد. هر گفتمان سیاسی زمانی ظرفیت گسترش پیدا میکند که بتواند رنج یا مطالبه خاص خود را نماینده مسئلهای بزرگتر معرفی کند. به همین دلیل است که «عدالت» در بخش پایانی سخنرانی اهمیت پیدا میکند. عدالت میتواند ایران، فلسطین، کشورهای تحت تحریم و در سطحی وسیعتر کشورهایی را که خود را قربانی نظم نابرابر جهانی میدانند، در یک زنجیره قرار دهد.
با این حال، سخنرانی یک تنش حلنشده نیز دارد. در یک سوی آن، زبان شدیداً تقابلی قرار دارد: ترور، تجاوز، قلدری، زور، جنایت، تحریم و مقاومت. در سوی دیگر، زبان مذاکره، همکاری، صلح، عدالت و امنیت مشترک قرار گرفته است. پزشکیان میکوشد میان این دو جهان پلی بسازد: «برای دفاع از خود از جنگ نمیترسیم و برای صلح از مذاکره نمیگریزیم.»
این شاید مهمترین صورتبندی هویتی سخنرانی باشد. ایران مطلوب این گفتمان نه ایرانی است که با فشار به مذاکره کشانده شده باشد و نه ایرانی که مذاکره را نفی کند؛ بلکه کشوری است که میخواهد همزمان «توان مقاومت» و «امکان گفتوگو» را حفظ کند. اما این تعادل در همه جای سخنرانی یکسان حفظ نمیشود. بخشهای بداهه، بهویژه در آغاز و پایان، مرز میان «ما» و «آنها» را بسیار سختتر میکنند. در مقابل، بخشهای منظمتر سخنرانی تلاش میکنند از این تقابل عبور کنند و امکان یک نظم مشترک را صورتبندی کنند. حاصل، همزیستی دو منطق در یک سخنرانی است: منطق مقاومت در برابر زور و منطق مشارکت برای ساختن نظم.
از منظر نظریه گفتمان، این دوگانگی لزوماً تناقض نیست. سیاست دقیقاً در تلاش برای کنار هم قرار دادن مطالباتی شکل میگیرد که همیشه بهطور طبیعی با یکدیگر سازگار نیستند. مسئله این است که آیا یک دال مرکزی میتواند آنها را در یک منظومه نسبتاً پایدار گرد هم آورد.
در سخنرانی پزشکیان، آن دال مرکزی را میتوان «ایران مستقل» دانست: ایرانی که برای بقای خود قدرت میخواهد، برای پیشرفت خود دانش میخواهد، برای حل منازعات مذاکره میکند و برای امنیت خود به همکاری منطقهای نیاز دارد.
به همین دلیل جمله پایانی سخنرانی صرفاً یک عبارت مناسب برای خاتمه نیست: «یا امنیت را با یکدیگر خواهیم ساخت یا ناامنی را با یکدیگر تحمل خواهیم کرد.» این جمله آخرین حلقه زنجیرهای است که سخنرانی میکوشد بسازد. «امنیت» دیگر کالایی نیست که یک قدرت بزرگ به کشورهای منطقه بدهد؛ نه حتی وضعیتی است که یک کشور بتواند به تنهایی برای خود تولید کند. امنیت به یک امر مشترک تبدیل میشود. در نتیجه، مسئله اصلی این سخنرانی دفاع از یک یا چند سیاست مشخص نیست. نزاع اصلی بر سر تعریف ایران است. آیا ایران «تهدیدی است که باید مهار شود» یا «قدرت مستقلی است که باید به رسمیت شناخته شود»؟
پزشکیان در نیویورک کوشید رویکرد دوم را تثبیت کند: کشوری که حاضر نیست امنیت را با تسلیم بخرد، اما نمیخواهد قدرت را نیز به جنگ دائمی ترجمه کند.
موفقیت این گفتمان البته نه با میزان تشویق حاضران در مجمع عمومی، بلکه با پرسشی دشوارتر سنجیده خواهد شد: آیا میتواند بیرون از مخاطبان همدل، رابطه میان «ایران»، «قدرت»، «مقاومت»، «مذاکره» و «امنیت» را در ذهن مخاطبان مردد نیز تغییر دهد؟ نبرد اصلی یک سخنرانی سیاسی، در نهایت، همین نبرد بر سر معناست.
۳۱۲۱۸



