
مهر متفاوت؛ آموزشوپرورش جرات تصمیمگیری در شرایط جنگی را ندارد / در کتابهای درسی عشق و دوست داشتن ممنوع است / دانشآموزی داریم که ماهها پنیر نخورده
مظاهر گودرزی: دلایل تن دادن به آموزش غیرحضوری برای دانشآموزان از آلودگی هوا، شیوع بیماریهای واگیردار و ناترازی انرژی گذشت تا به جنگ برسد، از نهم اسفند سال گذشته (۱۴۰۴) همزمان با حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران مدارس تعطیل شدند و آموزش حضوری یکبار دیگر غیرحضوری و آنلاین شد؛ البته سرنوشت این جنگ هنوز مشخص نشده اما آموزش و پرورش اعلام کرده اول مهر مدارس همزمان با آموزش حضوری بازگشایی میشوند، وضعیتی که بهنظر میرسد همچنان مخالفان خودش را داشته باشد. علاوه بر مسئله آموزش حضوری بهنظر میرسد نوع ارتباط مدارس با دانشآموزان در سال تحصیلی پیشرو چالش دیگری باشد، دانشآموزانی که علاوه بر یک اعتراض اجتماعی شاهد جنگی ۴۰ روزه بودهاند و حالا بهشدت متاثر از شرایط اقتصادی خانوادههایشان هستند قرار است بعد از مدتها پا به مدرسه بگذارند، آیا مدرسه با ویژگیهایی که از آن سراغ داریم میتواند ارتباط موثری با این دانشآموزان داشته باشد؟
در کافه خبر خبرآنلاین با نرگس ملکزاده، معلم و کارشناس آموزش و مرتضی نظری، تحلیلگر مسائل آموزش و پرورش به بررسی این مسائل و بیشتر از آن نشستیم؛ متن کامل این گفتوگو در ادامه آمده است.
مهمترین محورهای گفتوگو:
- آموزش و پرورش جرات این را ندارد که اگر شرایط جنگی باشد تصمیم به ادامه آموزش بگیرد.
- مسیر حرکت دانشآموز با آموزش و پرورش از یک یکدیگر جدا است.
- کتابهای درسی دانشآموزان انعکاس جهانبینی یک گروه پیرمرد سالخوردهی دانا است.
- در سالهای قبل معلم اگر سرود ای ایران میخواند در خیلی از مدارس تذکر میگرفت.
- دوست داشتن وطن جزو توصیههای بزرگان است، اما چرا الان که به اضطرار میرسیم سراغ مولفههای هویت ایرانی میرویم.
- والدین قبلتر همراه مدرسه بودند اما الان خودشان معترض برخی سیاستها هستند و با مدرسه همراهی نمیکنند.
- ملک مدارس دولتی به مدارس غیردولتی واگذار شدند.
- در آموزش و پرورش کارنامه اصلاح طلبان و اصولگرایان سیاه است.
- راهاندازی ۲۰۰ مسجد مدرسه در کشور
- دانشآموزی داریم که مادرش میگوید ماهها هست که پنیر ندیده و صبحانه نخورده است.

اول امنیت تامین شود بعد آموزش حضوری شود
*بعد از ۹ اسفند سال گذشته و آغاز جنگ حالا با شروع ماه مهر و سال تحصیلی مسئولان آموزش و پرورش تصمیم گرفتهاند آموزش را بهصورت حضوری در مدارس از سر بگیرند، شما خودتان با آموزش حضوری در این شرایط موافق هستید؟
نظری: من با تاکید بازگشایی مدارس موفق نیستم اول باید امنیت تامین شود، کدام معلم هست که از آموزش مجازی رضایت داشته باشد، معلمها دوست دارند بچهها را ببینند، اما آموزش بعد از شرایط تامین امنیت است، کسانیکه اصرار دارند مدرسهها حضوری باشد حتما از تامین امنیت مطمئن هستند، اگر هستند آموزش را حضوری کنند.
ملکزاده: چیزیکه من شنیدهام این است که میگویند مردم باید به زیست در جنگ عادت کنند، یکی از دلایل بازگشایی مدارس همین زیست در جنگ است، وقتی دقت میکنم تاکید آقای وزیر به حضوری شدن مدارس در اول مهر است نه در ادامه سال؛ حالا باید منتظر ماند و دید در آینده چه میشود.
*البته گویا قرار است درباره تعطیلی مدارس خود آموزش و پرورش تصمیمگیری کند نه نهادهای دیگر، نظرتان چیست؟
ملکزاه: آموزش و پرورش جرات این را ندارد که اگر شرایط جنگی باشد تصمیم به ادامه آموزش بگیرد، قبلتر نهادهای مختلف تصمیم میگرفتند و مسئولیت تقسیم میشد، حتی شنیده میشود ممکن است تعطیلی نقطهای درکار باشد، اگر مثلاً در جنوب جنگ باشد کسی میتواند تضمین دهد مثلاً در تهران امنیت هست؟ فکر میکنم اینکه تصمیم برای تعطیلی مدارس به عهده آموزش و پرورش باشد تصمیم خوبی است اما نه در شرایط جنگی، مثلاً درمواردی مانند آلودگی هوا این مسئولیت را داشته باشد.
مدارس قدرت آموزش و تربیت بچههای این نسل را ندارند
*حالا جدا از حضوری شدن یا غیرحضوری شدن آموزش با توجه به شرایطی که آموزش و پرورش دارد و با توجه به دانشآموزانی که طی ماههای گذشته جنگ و اعتراضات اجتماعی را تجربه کردهاند آیا از عهده آموزش و پرورش این دانشآموزان برمیآید؟
نظری: پاسخ من منفی است، مدارس ما قدرت آموزش و تربیت بچههای این نسل را از دست دادهاند، البته این معنای ناتوانی معلم و سرمایه انسانی نیست، معتقدم سیاستهایی که برای آموزش و پرورش تجویز شده سیاستهای کهنه و فرسودهای هستند و با شرایط نسل جدید فاصله دارند.
برای مدرسه یکسری ممنوعهها داریم چیزهایی که در کتابهای درسی نیستند، در کتابهای درسی عشق و دوست داشتن ممنوع است.
ملکزاده: پاسخ من هم نفی است، در آموزش و پرورش همیشه صحبتهایی از بهروز شدن وجود دارد اما خیلی عقب است، سرعت دانشآموزان در مطالبهگری، پیگیری مسائل و سیاسی شدنشان خیلی زیاد شده و آموزش و پرورش از آن جا مانده است، طوریکه حتی مسیر حرکت دانشآموز با آموزش و پرورش از یک یکدیگر جدا است، حتی ممکن است دانشآموز به یکسری از برنامههایی که توسط مدرسه برای او طراحی شده بخندد.
در کتابهای درسی عشق و دوست داشتن ممنوع است
*اجازه بدید درباره این تضاد واضح صحبت کنیم، مثلاً درخصوص کتابهای آموزشی، آیا محتوای این کتابها مورد اقبال دانشآموزان امروزی هست؟
نظری: کتابهای درسی دانشآموزان انعکاس جهانبینی یک گروه پیرمرد سالخوردهی دانا است، پدربزرگهای دانایی که فرزندانشان را دوست دارند اما نمیتوانند برای آنها محتوای درسی طراحی کنند. طراحان این کتابها در یک دنیای دیگری زیست میکنند که با جهان کودک و نوجوان ایرانی فاصله نوجومی دارد، دانشآموزان ما کتابهای درسی را برای خودشان نمیدانند چراکه خودشان را در آنها نمیبینند، اگر آنها کتابهای درسی را برای خودشان بدانند امکان ندارد آن را پاره کنند.
در سه دهه گذشته شما یک وزیر پیدا کنید که درباره عشق و دوست داشتن حرف زده باشد، ما برای مدرسه یکسری ممنوعهها داریم چیزهایی که در کتابهای درسی نیستند، در کتابهای درسی عشق و دوست داشتن ممنوع است، باز الان بهتر شده، قبلتر و نزدیک به یک دهه کسی از عشق، دوست داشتن، تحمل، مدارا، طبیعت، احترام به حیوانات محیط زیست همنوع، آشنایی با حقوق فردی اینکه دخترها و پسرها حریمها رابشناسند میگفت همگی انگ بیست سی میخورد، یک تفکر جزماندیش فقط منتظر بود انگ بزند و ما خیلی از این تفکر آسیب دیدیم طوریکه حتی داد خانوادههای مذهبی هم درآمد و گفتند که بعضی از این موارد توصیههای دینی هستند. از ممنوعههای بزرگ اموزش و پرورش موسیقی است، بله امکان دارد بگویند ما هنرستان موسیقی داریم، اما چرا همه بچههای ما نباید تا دیپلم نواختن یک ساز را آموزش ببینند، مگر اینجا کشور موسیقی، شعر، ادب و فرهنگ نیست؟
ملکزاده: محتواهای کتابهای درسی همان قبلیها هستند شاید فقط نحوه ارائه آن کمی تغییر کرده باشد، خیلی مواقع هم دانشآموز به این محتواها علاقهمند نیستند.
کلاس درس باید حکمرانی معلم باشد
*سوالم این است که اگر خیلی مسائل در کتابهای درسی ممنوع هستند آیا معلمها میتوانند جدا از کتابها دربارهشان با دانشآموز حرف بزنند؟
ملکزاده: اعتقادم این است که کلاس حکمرانی معلم است و او این اجازه را باید داشته باشد که در کلاس برای بیان مسائل حتی بیان محتوای کتاب از مثالهایی استفاده کند که ممکن است گروهی موافق آن نباشند.
*آیا معلم میتواند این کار را انجام دهد؟
ملکزاده: نه نمیتواند، تا وقتیکه حریم فقط حریم کلاس باشد میتواند انجام بدهد و احتمالا هم هیچ اتفاقی نمیافتد اما اگر چیزهاییکه دربارهاش حرف میزند از کلاس خارج شود آن معلم باید پاسخگو باشد، بنابراین راحت نمیشود درباره یکسری از مسائل و محدودیتها حرف زد.
در جمهوری اسلامی معلم را ترساندهایم
*آقای نظری چرا معلمهای ما خودشان را به کتاب محدود میکنند با اینکه میدانند کتابها با خواسته دانشآموزان تفاوت دارد، آیا فقط بحث مجوز است یا توانایی چنین کاری ندارند، به عبارتی آموزش ندیدهاند؟
نظری: مورد سومی هم هست که میگویم، نمیتوانند چراکه آموزش ندیدهاند، مجوز ندارند برای اینکه با بهانههایی مانند این مواجه میشوند که چون وقت نیست خارج از کتاب حرف نزدید و سوم جرات است، معلم باید شجاعت داشته باشد، معلم ترسو نسل ترسو تربیت میکند، ما در جمهوری اسلامی معلم را ترساندهایم، این برای ایران خوب نیست، معلم نباید بترسد، آدمی که به خدا ایمان دارد ترسو نیست، معلم نه باید بترسد و نه باید غمگین باشد، معلمها یک دهه هست به دلیل شرایط بد رفاهی و محدودیتهای بیدلیل گزینشی اینگونه شدهاند، البته جسارت نشود معلمهای ما خیلی شجاع هستند اما میدان ابراز وجود به آنها نمیدهند.
درهمین جنگ با همه تلخیهایی که داشت ما یاد موسیقی و رستم افتادند، مجسمه آرش کمانگیر درست شد، این رفتارها اگرچه کمی دیر شده اما خوب هستند بنابراین ما مثبت نگاه میکنیم و میخواهیم بازهم ادامه بدهند؛ شما اطلاع داشتید در سالهای قبل معلم اگر سرود ای ایران میخواند در خیلی از مدارس تذکر میگرفت، دوست داشتن وطن جزو توصیههای بزرگان است، اما چرا الان که به اضطرار میرسیم سراغ مولفههای هویت ایرانی میرویم، یعنی آموزش و پرورش سلیقه نداشته است؟ معتقدم آموزش و پرورش شجاعانه و با حمایت حاکمیتی از یک چیزهایی دست بکشد، دخالتها در کار معلم را به حداقل برسانیم و از یکسری ممنوعههای اشتباه عبور کنیم، چیزهایی که سبب شده شادابی از مدرسه برود.
کنشگری کلیدواژه اموزش و پرورش است اما با این مدل آموزش و پرورش کنشگر تربیت نمیکند بلکه آن را سرکوب میکند.
ملکزاده: ما در سالهای قبل اعتراض معلمها به وضعیت معیشتیشان را داشتیم، اما بهخاطر برخوردهایی که با معلمها شد سبب شد بعدتر مواجهه انها با مسائل کم شود، خب معلم هم به این فکر میکند این شغل وسیله کسب درآمد من برای گذراندن زندگی است، از این منظر حق دارد، باید بحث سختگیری و کنترل معلمها را کم کنیم.
امروز کنشگری کلیدواژه اموزش و پرورش است، در تمام برنامهها و صحبتهایی که دارند از تربیت دانشاموز کنشگر حرف میزنند، به تعبیری میخواهند دانشآموز با مسائل اجتماعی آشنا شود و جرات ابراز داشته باشد، اما اگر همین دانشآموز در یک بحث اعتراضی داشته باشد، همین آموزش و پرورشی که میگفت دانشآموز باید کنشگر باشد با او برخورد میکند. درخصوص معلمها هم همینطور است، به همین دلیل خیلی مواقع معلمها ترجیح میدهند همین کتاب درسی را تدریس کنند و اگر زمان زیادی هم آوردند وارد بحث گروهی نمیشوند، با این مدل آموزش و پرورش کنشگر تربیت نمیکند بلکه آن را سرکوب میکند.
نظری: بچهها مدرسه را حامی نمیبینند، احساس نمیکنند مدرسه کنارشان است بلکه برعکس بیشتر تصور میکنند مدرسه مانند یک دوربین نظارتی عمل میکند. متاسفانه ما با کمال تاسف ماجرای آتش زدن پرچم داشتیم، من با جنبه سیاسی مسئله کاری ندارم و فقط از جنبه رشته خودم به ماجرا نگاه میکنم، میدانید چرا بچهها این کار را کردند؟ البته که دلایل زیادی دارد اما یک دلیلش هم این است که بچهها سیاستهای حاکم بر مدرسه را برای خودشان نمیدانند، میخواهم بگویم مدرسه زنده است اما سیاستهای آموزش و پرورش دچار مرگ و میرایی شده، اگر امروز مدرسه همچنان علادم حیاتی دارد به خاطر شادابی بچهها و رابطه معلمها است، سیاستهای مدرسه بیشتر کنترلی است تا حمایتی، تخیل و رویا در مدرسه جایی ندارد، تخیل و رویا یعنی دروسی مانند انشا، نقاشی، ورزش و هنر، اما این چهارتا درس جزو بیخاصیتترین دروس در کنکور است، این بلا را هم سیاستهای اموزش و پرورش سرمان آورده است.

تا دانشآموز حرف زد به او نگویند هیس
*شما اشاره کردید ویژگی آموزش و پرورش ما کنترلگری هست تا حمایتی، با همین ایده اجازه بدید سوالی دیگر مطرح کنم، طی یکی دو سال گذشته شکافهای سیاسی اجتماعی در جامعه ما بیشتر شده، طبیعی هم هست که این شکافها به واسطه خانواده و رسانه به بچهها و دانشآموزان منتقل شود، حالا این بچهها با رویکردهایی که دارند قرار است سال تحصیلی جدید مدرسه بروند، بهنظرتان نوع مواجهه مدرسه با این تنوع فکری و رفتاری دانشاموزان چگونه باید باشد؟
ملکزاده: بهترین کار این است که با دانشآموز با هر نظری که دارد برخورد نشود، کمی فضا برای اظهارنظر باز باشد؛ اما تا دانشآموز حرف زد به او هیس گفته نشود، دانشآموز میخواهد اطلاعات خودش را جدا از درست یا غلط بودن ارائه دهد، باید اجازه داد که او حرف بزند، از طرفی باید کسی را کنار دانشآموز قرار بدهیم که اگر دانشآموز اشتباه فکر میکند تلاش کند او را هدایت کند؛ اما وقتی اصلاً اجازه حرف زدن به دانشآموز ندهیم و او را در محیط کوچک سرکوب کنیم اعتراض او وارد فضای بزرگتر میشود. ما اگر میخواهیم تغییر ایجاد کنیم باید در مدرسه تغییر ایجاد کنیم، حتی اگر میخواهیم نظام سیاسی خودمات را تقویت کنیم باید با روشهایی که دانشآموزان بپذیرند در مدرسه تغییراتی ایجاد کنیم و کسی را کنار او قرار دهیم که دانشاموز با او ارتباط برقرار کند، نه اینکه مانند آن زمان (۱۴۰۱) که اعتراضات زیاد شده بود از حوزه علمیه یا نهادهای نظامی میآمدند برای دانشآموزان صحبت میکردند، دانشآموز اصلاً حرف آنها را نمیپذیرفت، آموزش و پرورش باید در انتخاب کسانیکه میخواهند کنار دانشآموزان باشند سلیقه داشته باشد.
محیط مدارس را خیلی بزرگسالانه و سیاسی اداره میکنیم، انگار که مدرسه بیلبورد تبلیغاتی حکومت است.
نظری: آموزش و پرورش بدسلیقه رفتار میکند، باید به کمک برنامههای پرورشی و کاهش برخی رفتارهای رسمی برای کاهش جو دو قطبی استفاده کنیم، درحالیکه محیط مدارس را خیلی بزرگسالانه و سیاسی اداره میکنیم، انگار که مدرسه بیلبورد تبلیغاتی حکومت است، یکی از دلایلی که سبب شده مدرسهها سیاسی شوند این است که به شدت به مدرسه زور گفته میشود، ۹ تا بخشنامه در روز یعنی اجازه حرکت از معلم، معاون و مدیر مدرسه گرفته میشود و بچهها را براساس یکسری مناسبتها و بیسلیقهترین شکل ممکن تربیت میکنیم، رشادت رزمندههای کشور را در جنگ هشت ساله که یک سانت از خاک کشور کم نشد را نتوانستیم به بچهها منتقل کنیم، امروز دانشاموزان مدرسه وقتی اسم جنگ میشوند یاد یک طیف خاصی میافتند و عشق به ایران در انها زنده نمیشود. درحالیکه الان رگ غیرت ملی بلند شده، مگر حتما باید یک مینابی اتفاق بیفتد که چنین روحیهای ایجاد شود.
مدل فکر کردن آقای خسروپناه در شورای عالی انقلاب فرهنگی سبب شد بچهها برای اعتراض وارد خیابان شدند، حرفشان هم این بود که ما کلاس حضوری نداشتیم اما شما میخواهید از ما برای کنکور امتحان بگیرید، نتیجه تصمیم این خود عقل کل پندارهای کشور ما که حاضر نیستند کمی به سمت نسل جدید عقب نشینی کنند همین اعتراضات میشود. سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با احترام به کسانی که روی آن کار فکری کردند برای ایران امروز دو نتیجه بیشتر ندارد، یا نسل افسرده ناامید تولید میکند یا نسل ستیزهجوی شورشگر، برای اینکه این سند یک سند تحول با نگاه از بالا به پایین است، ارتباط مبانی این سند با مدرسه قطع است، تو به جای معلم و دانش آموز فکر میکنی درحالیکه تحول در آموزش و پرورش اصلا نیازی به سند ندارد، به دو چیز نیاز دارد یک اعتماد به معلم و دیگری جرات کنار گذاشتن یکسری چیزها که نتیجه آن را دیدهایم، نتیجه این میشود که امروز والدین به مدرسه مراجعه میکنند و میگویند نمیخواهیم این محتواها با فرزند ما کار شود، این نشان میشود سیاستی که برای آموزش و پرورش نوشته شده در مقابل جامعه است.
حدود هزار و ۱۰۰ ملک مدرسه دولتی که باید برای آموزش رایگان استفاده شود در اختیار مدارس غیردولتی قرار گرفته است.
ملکزاده: والدین قبلتر همراه مدرسه بودند اما الان خودشان معترض برخی سیاستها هستند و با مدرسه همراهی نمیکنند، کار مدرسه در اینجا خیلی سخت میشود، مدرسه از مدیران بالادستی تحت فشار است که یکسری مسائل باید اجرا شود از سمت دیگر دانش آموزانی داریم که این سیاستها را نمیپذیرند و خانوادههایی که پشتیبان دانشآموزان هستند، در این وضعیت آموزش و پرورش باید حمایت کند که یکسری از بخشنامهها با توجه به شرایط هر مدرسهای انجام نشود.
نظری: من یک نکته درباره سوال شما که درباره تنوع فکری و شروع سال تحصیلی بود بگویم، مسئولان ما خیلی مواقع خوش سلیقگی به خرج نمیدهند، همین الان با شروع سال تحصیلی میآیند عشق به ایران و وطن را صرفاً با شعر یک مداح محترم برای سیصد دانشاموز در سر صف ترویج میدهند، خب همه دانشاموزان که به مداحی نیازی ندارند، هم باید اشعار موسیقی شجریان و سالار عقیلی باشد هم سایر مداحان، مدرسه باید تنوع را رعایت کند، گاهی بچه ها را در مدرسه سیاهی لشگر فرض میکنند که قرار است چند سال بعد مانند برخی فکر کنند درحالیکه مدرسه محل تفاوتهای فردی است. گاهی میخواهند با یک تفسیر خاصی ایران را برای دانشاموزان ترجمه کنند، اخیراً یکی از شخصیتهای محترم فرهنگستانی ادبی نکتهای گفتند که تعجباور بود، گفتند شرایط جنگ تمام شود به وضع حجاب هم میرسیم، احساس میکنم این نوع رفتار با ارزشهای دینی و ملی سازگار نیست.

هزار و ۱۰۰ ملک مدرسه دولتی به مدارس غیردولتی واگذار شدند
*میخواهم یک مقدار از مواردی که صحبت کردیم فاصله بگیرم؛ هرسال با شروع مدرسهها مجدد ماجرای پول دادن به مدارس شروع میشود، آموزش و پرورش میگوید پول ندهید اما مدارس درخواست پول دارند، درهمین باره چند روز قبل مدیر یک مدرسه را بهدلیل مسائل اقتصادی بازداشت کردند، ما قبلتر از فساد اقتصادی در نفت یا بانک شنیده بودیم اما در آموزش و پرورش نه، آیا مدرسه و آموزش و پرورش هم گرفتار فساد اقتصادی شده است؟
نظری: خیلی سخته پاسخ بله بگویم، در لایه مدیریتی مناطق و برخی مدارس متاسفانه فساد مالی و تعارض منافع درحال زیاد شدن است.
*در آموزش و پرورشی که نفت و تراستی وجود ندارد چهطور اختلاس میشود؟
نظری: ببینید تعارض منافع عجیبی وجود دارد؛ حدود هزار و ۱۰۰ ملک مدرسه دولتی که باید برای آموزش رایگان استفاده شود در اختیار مدارس غیردولتی قرار گرفته است، بعد متوجه میشوی طرف مدیر اموزش و پرورش بوده یا هست مدرسه غیرانتفاعی هم دارد و یک ملک در مزایده برنده شده، به چه حقی کسیکه در آموزش و پرورش سمت مدیریتی دارد و الان شاغل است مدرسه غیردولتی داشته باشد، تعارف را کنار بگذارید.
*این ملکها چهطور واگذار میشوند؟
نظری: مثلا قانون این است اگر تعداد دانش آموز در یک منطقه کم باشد یا نگهداری مدرسه به دلیل فرسودگی سخت است واگذار میشود، اما بخش زیادی از این ملکها مشکوک واگذار شدهاند.
در آموزش و پرورش کارنامه اصلاح طلبان و اصولگرایان سیاه است
*پس راز غیب شدن مدرسه دولتی این است که ملک مدارس دولتی واگذار میشوند، چون من خاطرم هست قبلتر که تعداد دانشاموزان بیشتر بود این مقدار درباره کمبود مدرسه گفته نمیشد اما الان که تعداد دانشاموزان کم شده دائم گفته میشود مدرسه کم است.
نظری: خیلی عجیبه، در همین مناطق شهر تهران یا سایر شهرها مدرسه دولتی نیست، بیشتر مدارس غیردولتی هستند، ساختمان مدارس غیردولتی را در اختیار مدارس غیردولتی قرار دادهاند، ساختمان برای بیتالمال است اما اجارهای که پرداخت میشود یک بیستم نرخ منطقه است، نباید به این واگذاری مشکوک باشیم؟
در آموزش و پرورش کارنامه اصلاح طلبان و اصولگرایان سیاه است، دو دبیرکل تشکل اصلاح طلب و اصولگرا چهارتا مدرسه غیردولتی دارند. برخی مدیران دستی بر آتش سیاست دارند ممکن است ده سالی هم بازنشسته شده باشند اما الان برای آموزش و پرورش مدیرکل تعیین میکنند و مدیرکل هم هوای مدارس غیردولتی آقای اصلاح طلب یا اصولگرا را دارد، اموزش و پرورش به جای وزیر هماهنگ وزیر شجاع میخواهد که حامی حقوق معلم و مدرسه و آموزش و پرورش باشد تا جلوی این مسائل را بگیرد.
با حفظ احترام برای لباس دو معمم محترم باید از آنها پرسید چرا رفتید ۲۰۰ مسجد مدرسه در کشور راه انداختید؟
ملکزاده: ماجرای اختلاس در رباط کریم برخلاف سایر اختلاسهایی که ما تاحالا در کشور شنیدیم رقم بزرگی ندارد، شاید پنج درصد سرانه کل شهرستانهای استان تهران باشد، ولی چونکه در مدرسه و آموزش و پرورش اتفاق افتاده سروصدا کرده است. ایراد از خود اموزش و پرورش است، این پول چگونه وارد حساب مدرسه شده و بعد از مدرسه خارج شده محل اختلاف است.
۱۶ نهاد حاکمیتی و دولتی داریم که دقیقا کار آموزش و پرورش را انجا میدهند
*اونقدر پول در آموزش و پرورش هست که موقع ثبت نام مدارس از خانوادهها پولی نگیرند؟
نظری: بله هست. ما ۱۶ نهاد حاکمیتی و دولتی داریم که دقیقا کار آموزش و پرورش را انجا میدهند، اینها بودجه دارند، درحالیکه این بودجهها باید به خود آموزش و پرورش برسد که نمیرسد اما موقع بررسی وضعیت آموزشی فقط به آموزش و پرورش اشاره میشود، بنابراین هم در آموزش و پرورش پول هست و هم نهادهایی هستند که بودجه دارند و همه این بودجهها باید در یکجا تجمیع شود.
البته سوءاستفاده از آموزش و پرورش فقط مالی نیست، قبلتر مورد داشتیم که طرف نماینده مجلس بوده همسرش با فوق لیسانس عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان شده است، یا مثلاً طبق قانون یک نماینده مجلس میتواند چند نفر را به دفترش مامور کند که اکثراً از آموزش و پرورش نیرو میبرند، حقوقش را آموزش و پرورش میدهد اما برای نماینده مجلس کار میکنند. بخش زیادی از نیروهای آموزش و پرورش جاهای دیگر هستند، برای فرمانداری یا استانداری وارد وزارت کشور میشوند، تکلیف این نیروها باید مشخص شود، خیلی مواقع سازمان برنامه بودجه از آموزش و پرورش میپرسد بالاخره شما چقدر نیرو دارید و چند نفر هستید، مثلاً در جنوب کشور یک مدرسه چند پایه داریم که دائم برای این مدرسه ابلاغ و قرارداد کار معین صادر شده، اما این نیروها اصلاً در آن مدرسه نبودند اما هر ماه حقوق میگرفتند، امروز آموزش و پرورش را خرج کردهاند.
ما دانشآموزی داریم که مادرش میگوید ماهها هست پنیر ندیده و صبحانه نخورده است، شرایط اقتصادی دانش آموزان را ترغیب کرده زودتر وارد بازار کار شوند.
یک سوءاستفاده نابخشودنی دیگر این است که آموزش و پرورش را بنگاه استخدام فرض کنیم، یکی از وزرای دولت آقای روحانی و همچنین وزرای دولت آقای احمدینژاد و مرحوم رئیسی به استخدامهای بیضابطه تن دادند، با این اقدامات با اعتبار حرفهای آموزش و پرورش معامله کردند، درحالیکه ما به وزرای آموزش و پرورش شجاعِ باسواد نیاز داریم که سر اصول بایستد.
برای حفاظت از آموزش و پرورش ما با کسی تعارف نداریم، با حفظ احترام برای لباس دو معمم محترم باید از آنها پرسید چرا رفتید ۲۰۰ مسجد مدرسه در کشور راه انداختید و توسعه دادید، گاهی پاسخ میدهند در آموزش و پرورش بچهها بی دین رشد میکنند، اول اینکه این حرف توهین به معلمین است، معلمان ما وفادار و سلامتترین بخش این جامعه هستند.

تجهیزات آموزشی عادلانه در میان مدارس توزیع نمیشود
*دراین مسجد مدرسهها دانشآموزان ساعت آموزش را در مسجد سپری میکنند؟
نظری: بله، اسمشان را در یک مدرسه دولتی یا غیرانتفاعی ثبت میکنند که در سامانه دانشآموزی حضور داشته باشند اما در مدرسه نیستند. حتما نیت خیر دارند اما من به عنوان یک کارشناس میگویم این روش اشتباه است.
ملکزاده: درباره اینکه پرسیدید آیا پول کافی در آموزش و پرورش هست یک نکتهای باید بگویم، یک موقع در یک خانواده همه فرزندان عادلانه از سر سفره خانواده روزی میگیرند اما مواقعی هم پیش میآید که این تعادل بهم میخورد، زمانی این تعادل بهم بخورد صداها بلند میشود، اگر توزیع منابع مالی آموزش و پرورش میان مدارس عادلانه باشد مدرسهای دنبال گرفتن منابع مالی از خانوادهها نیست، امروز تجهیزات آموزشی عادلانه در میان مدارس توزیع نمیشود، مدرسهها هم اکثرا برای تامین تجهیزات هست که از والدین پول میگیرند. توزیع پول برای تامین تجهیزات مدرسه متفاوت است در یک مدرسه پول بیشتری توزیع میشود و در یک مدرسه کمتر توزیع میشود.
این موضوع توزیع درباره پرداختها هم صدق میکند، اگر برای پرداختیها به معلم پول نیست برای کسیکه در اداره، اداره کل، وزارتخانه کار میکند هم نباید پولی باشد، اجازه بدید معلم هم عدالت را درک کند، وقتی معلم متوجه میشود در اداره کل برای شب یلدا بستههای اجیل توزیع میشود اما در مدرسه خبری نیست میداند که پول هست امام به مدرسه نمیرسد.
دانشآموزی داریم که مادرش میگوید ماهها هست که پنیر ندیده است
*شرایط اقتصادی کشور این روزها خیلی سخت شده، فکر میکنم همه این شرایط سخت را با پوست و گوشت و استخوان خودشان درک میکنند، از طرفی ما همیشه در شروع سال تحصیلی تعدادی دانشاموز بازمانده از تحصیل داریم، در سالهای گذشته و در مجموع سه پایه چیزی حدود ۹۰۰ هزار دانشآموز بازمانده از تحصیل عنوان میشد، البته این آمارها میتواند متفاوت باشد ولیکن درهمین حدود است، گمان میکنید این شرایط سخت اقتصادی سبب بشود آمار بازمانده از تحصیل امسال بیشتر شود؟
ملکزاده: البته درخصوص دانشآموزان بازمانده از تحصیل فقط یک دلیل آن اقتصادی است، اما مسئله مهم انگیزه است، در سالهای اخیر انگیزه حضور در مدرسه و افق کم نور دانشآموز بعد از پایان مدرسه سبب شده دانشاموزان از مدرسه رفتن گریزان باشند، چراکه آینده خودشان را در مدرسه رفتن نمیبینند. اما بحث اقتصادی هم که مطرح کردید تاثیرگذار است. ما دانشآموزی داریم که مادرش میگوید ماهها هست که پنیر ندیده و صبحانه نخورده، اما با این شرایط مدرسه میآید، شرایط زندگی اونقدر سخت شده طوریکه ممکن است ترجیح خانواده این باشد که برای کمی راحتتر گذراندن زندگی دانش اموزش فعلا مدرسه نیاید، چون میداند مدرسه از اولش هزینه دارد مانند چند میلیون لباس فرم و هزینه کتاب و لوازم تحریر، برای همین مدرسه را کنار میگذارد و وارد بازار کار میشود، شرایط اقتصادی دانش آموزان را ترغیب کرده زودتر وارد بازار کار شوند.
۲۳۳۲۳۳




